تبليغاتX
نیمکت

نیمکت

انقلاب ما انفجار نور بود

 

 

ای سید و ای مولای  ما دعا کن برای ما ...

اماما ای روح الله گواه باش که ما آمدیم...

گواه باش که تا آخرین نفس دست علمدار انقلاب را رها نخواهیم کرد

وچه زیبا وعده ی یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره المشرکون  به تحقق پیوست آری کور شود هر آنکه نتواند دید

امام عزیز، چه رسا فرمود : کاری نکنید که بمانید ، کاری کنید که بماند و حقیقتا او کاری کرد که ماند...

ابلهان تصور می کنند که انقلاب اسلامی ایران رو به افول است احمق ها نمی دانند که این آمریکای جهان خوار این شیطان بزرگ این اسرائیل غاصب است که در سراشیبی تند افول و زوال قرار گرفته است...

آقا روح الله عزیز

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم

هرچه هستی

گذرا نیست هوایت ، بویت....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 12:54  توسط ا.اکبری  | 

نجوایی با حاج‌محمد‌ابراهیم همت...

 

حتما بخوانید...

 

نجوایی با حاج‌محمد‌ابراهیم همت...

روزگار آزگاری است، «الجزیره» جنون گرفته.

 با فتوشاپ قتل هابیل را انداخته گردن بسیجی‌ها و می‌گوید: «همت» را در «جزیره مجنون» لباس‌شخصی‌ها کشته‌اند.

 همت گرچه پیراهن سپاه به تن داشت ولی خودش لباس‌شخصی بود. بسیجی بود.

 ما بسیجی‌ها 300‌هزار شهید دادیم، بدون محاسبه عمار یاسر.

 نورعلی‌ شوشتری را هم حساب نکردیم اما شما تعداد شهدای‌تان با فتوشاپ هم به عدد 30 نمی‌رسد.

 من قبر‌های قطعه منافقین را شمرده‌ام. شهدای بسیج را با ماشین حساب باید تخمین زد و کشته‌های شما را با انگشتان دست...

اینجا ما با عده‌ای طرفیم که سر مزار ندا می‌خواهند فاتحه انقلاب را بخوانند.

گذشت دوره وصیتنامه نوشتن. الان بازار بیانیه دادن و نامه فرستادن داغ است.

 و سران فتنه، عجبا که برادری‌شان را به ضدانقلاب ثابت کرده‌اند اما ارث‌شان را از انقلاب، از خون تو می‌خواهند.

تو ساده بودی که می‌گفتی ما همیشه به انقلاب بدهکاریم. این صف را که می‌بینی، استثنائا با فتوشاپ درست نشده و صف طلبکاران از انقلاب است.

 به مهندس هم که ریاست‌جمهوری را بدهی، شیخ را به چه راضی کنی؟...

از نبرد رویارو جیم زده‌اند و به گزینه جیم SMS می‌دهند!!

از مردان با حجاب بیش از این توقعی نیست. اعتراض را به وادی ابتذال کشانده‌اند.

 کم مانده بگویند هر کس در مستراح، 3 بار آه و 2 بار سیفون را بکشد، این طرفدار جنبش سبز است.

 ما به این بچه‌بازی‌ها فقط می‌خندیم!

وقت ما به «ساعت گرینویچ» تنظیم نشده، مقدس است.

 این چند ساعتی که تا «ظهور» مانده، حیف که به بطالت بگذرد.

«زمین ابتذال» جای مبارزه ما نیست.

 ما بزرگ‌تر از آنیم که شما را دشمن خود بدانیم.

دشمن من در «تل‌آویو» است و می‌خواهد عرصه را بر «سید خراسانی» تنگ کند تا جلوی ظهور را بگیرد.

دشمن من مسلح به کلاهک هسته‌ای است نه مجهز به  .SMS

 من کارهای مهم‌تری دارم، حتی مهم‌تر از دعوا با پسر همت.

بصیرت من به من اجازه نمی‌دهد به گزینه الف SMS بدهم. رای من به گزینه ظهوراست.

من اهل صدم نه نود. فردوسی‌پور به درد گزارش بازی منچستر با چلسی می‌خورد و اینکه آیا دختر خاله همسایه دیوار به دیوار فرگوسن، از سگش راضی شده یا نه.

من در اوقات فراغتم گزارش محرمانه موساد را می‌خوانم که «لیبرمن» سوتی داد و یک جاهایش را لو داد. صهیونیسم می‌خواهد «مهدی» را برباید اما موسای ما به نیل افتاده و از دستان پست در امان است و هتاکین می‌خواهند از دریای آن 13 میلیون، ماهی اغتشاش بگیرند و با فتوشاپ، خود را دشمن ما جا بزنند. دشمن من در اتاق بیضی نشسته است، نه کسانی که در چت‌روم با دختران فراری، بازی می‌کنند. ره به جایی نخواهند برد گمرهان. من حریف خود را می‌شناسم...

در این روزگار آزگار، این ما هستیم و جنگ روزگار.

روزگاری که سردار! با ما سر ناسازگاری دارد.

من نه با پسر تو دعوا دارم نه با دختر باکری.

من عاشق مادرانی هستم که چون تویی را در دامن خود پرورش دادند.

من عاشق تو هستم که در وصیتنامه‌ات به جای تقسیم ارث، دفاع از ولایت فقیه را برایمان ترسیم کردی.

سردار! من عمار نیستم اما طلحه و زبیر برایم کامنت‌های تهدیدآمیز گذاشته‌اند و من در نبود تو و باکری، در خط مقدم اینترنت تنها مانده‌ام. گلوله‌های گوگل به جان قلم من افتاده‌اند و هکرهای خداجو می‌خواهند آرمان‌ مرا هک کنند.

 وصیتنامه‌ات را بفرست سردار!...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 20:48  توسط ا.اکبری  | 

تادردلت روايت مهتاب جاري است داريم التماس دعايت امام عشق

 

طعنه و خنده به افکار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید
در حفاظت ز امیر و رهبرم سید علی خامنه ای
می شوم میثم تمار به دارم بزنید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11:54  توسط ا.اکبری  | 

و گویی بیان خلافت امیر المومنین (ع) بار سنگینی بود که بر دوش رسول خدا سنگینی می کرد ...!

 

معبودا ! تو را  گواه می گیرم که پیامت را به مردمان رساندم

آکاه باشید که وظیفه ام را انجام دادم

آگاه باشید که آنچه را وظیفه ام بود بیان کردم به گوشتان رساندم و برایتان روشن ساختم

تا حجت را بر هر شاهد و غایب تمام کرده باشم

چه آنانکه به دنیا آمده اند و چه آنهایی که بعد ها به دنیا می آیند...!

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

 

 

...

دوست خوبم

خطبه ی غدیر سند تشیعه! نشان شیعگیته !

خطبه ی غدیر  عصاره ی تمام اعتقاد شیعه است.

آنچه که پیش رو داری تنها گزیده ای از این خطبه ی طولانیه ....

پس تو هم با من بخون ! بخون این خطبه رو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 19:16  توسط ا.اکبری  | 

مردم کار را تمام کردند- مرگ جنبش سبز اموي

وقتی آمریكا صریح و بی پرده، جهان بدون جمهوری اسلامی ایران را آرزو می كند و در جهت تحقق این آرزو، هزینه می كند، نقشه می كشد، آدم تربیت می كند، جاسوس و روشنفكر اجیر می كند، وعده می دهد، خط و نشان می كشد، بله، وقتی آمریكا جهان بدون ما را در برنامه دارد، ما چرا جهان بدون آمریكا را طلب نكنیم؟ مگر ما چه گناهی مرتكب شده ایم كه یك ابرقدرت، با انبوهی از تجهیزات نظامی و كوهی از امكانات و دارایی های مالی و گستره ای از طبیعت ناب الهی، چشم دیدن ما را ندارد و از تماشای حضور ما اوقاتش تلخ می شود.

تاریخ به مرور زمان دارد تکرار می شود روح امام شاد که روزی فرمود :

 " ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا هستیم. ننشینید باز جایی را آتش بزنند. اینها مرگ بر شوروی را مطرح می کنند تا آمریکا فراموش شود.

 {صحیفه امام - جلد 15 - صفحه 29}

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:21  توسط ا.اکبری  | 

امام رضا تولدت مبارک...

باز آمدم به طوس، به شهر و دیار دوست
شهر شهادت و حرم مشکبار دوست

شهرى که هست قبـله‌ عشّاق و عارفان
شهرى که هست مشتهر از اشتهار دوست

شهر وفا و طور لقاء مشهد رضا
دارد شرافت از شرف و اعتبار دوست

ز آن طوس گشته شهره آفاق کاندر آن
گردیده دفن، پیکر پر افتخار دوست

می‌سوختم ز آتش سوزان هجر او
شُکر آن که باز، کرد نصیبم جوار دوست

آب حیات و عمر ابد کی برابر است
با دولت حضور دمى در کنار دوست

امر جهان و نظم امور جهانیان
ز امر خدا است در کف با اقتدار دوست

صف بسته‌اند خیل ملائک به احترام
در روضه‌ مقدس گردون مدار دوست

ما را سخن ز بیش و کم و هست و نیست، نیست
بگزیده‌ایم خط و ره اختیار دوست

من کیستم که در ره او جان فدا کنم؟
جانم فداى آن که بود جان نثار دوست

جود و گذشت و مردى و ذره‌پرورى
رحم و وفا و مهر و کرم هست کار دوست

تنها نه خاکسار در دوست گشته‌ام
من خاکسارم آن که بـود خاکـسار دوست

در کفشدارى حرم شاه دین رضا
من کفشدار آن که بود کفشدار دوست

 شعر تازه‌ای با عنوان «خاکسار دوست» از آیت‌الله صافی گلپایگانی

چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند

پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند

از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند

اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند

كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

 

«قيصر امين‌پور»، شاعر بزرگ عصر انقلاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:25  توسط ا.اکبری  | 

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم

در ره عشق جگردار تر از صد مردیم

هر زمان بوی خمینی به سر افتد ما را

دور سید علی خامنه ای می گردیم

 

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گر چه نیکان همگی بار سفر بربستند

شیر مردی چو علی خامنه ای هست هنوز

گر امام شهدا نیست کنون در برمان

خلف صالح و مظلوم علی، خامنه ای هست هنوز

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:18  توسط ا.اکبری  | 

توبه ی گرگ مرگ است

با عبدالکریمان ! کارها دشوار نیست...

 مگر می شود کسی که بارها و بارها ارادت قلبی ! خود را به ولی زمانش ابراز داشته و رندانه پنبه ی ولایت فقیه را می زده ، حال اینگونه ادعا کند؟ مگر ممکن است؟

آیا تئوری فشار از پائین و چانه زنی از بالا را فراموش کرده است؟ حال امروز فاتح سنگر به سنگر را چه شده است که به حقیقت توهم خود پی برده است؟ نکند آنچه می گوید یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم، باشد؟

پس خروج از حاکمیت چه شد؟ خروج ، دچار استحاله شده یا حاکمیت؟

آیا او هم قاطی کرده است؟ قدخلطوا شده است؟ گویی  چهار دیواری سلول، تمام سلول های وجودش را تغییر داده است؟

ابرمرد استحاله طلبان را چه شده است که از عدم مشروعیت معبدش سخن می گوید؟ آیا اکنون، معبدش مشروعیت خود را از دست داده است؟ نکند او نیز در پای ایدئولوژی های نا کجا آبادی  قربانی شده است؟!

نکند اذا لقونا، قالوا امنا ؟

اینجاست که حقیقتا باید گفت: و الله علیم بذات الصدور     و خداوند است که به درون قلب ها آگاه است.

فقط امیدواریم که این اعترافات و یا به قولی اظهارات، سیاه نمایی سران اصلاحات نباشد برای اینکه هنوز جایی در این نظام مقدس داشته باشند. باید فقط منتظر باشیم تا ادعایشان را ثابت کنند. فقط همین

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 22:41  توسط ا.اکبری  | 

...

با محاکمه ی متهمان ردیف n ام ما بی خیال اینا نمی شیم !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 17:46  توسط ا.اکبری  | 

امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم هستی...

دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست 

 آنکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست

بگذر از خویش اگر عاشق دلباخته ای   

که میان تو و او جز تو کسی حائل نیست

شعر از امام خمینی (ره)

داوود (ع) در حال عبور از بیابانی، مورچه ای را دید که مرتب کارش این بود که از تپه ای خاک برمی داشت و به جای دیگری می ریخت. از خداوند خواست از راز این کار مورچه آگاه شود . مورچه به سخن آمد که : معشوقی دارم که شرط وصال خود را آوردن تمتم خاک های آن تپه به این محل، قرار داده است!

 داوود(ع) فرمود: با این جثه ی کوچک، تو تا کی می توانی خاک های این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی؟ وآیا عمر تو کفایت خواهد کرد؟!

 مورچه گفت: همه ی اینها را می دانم، ولی خوشم که اگر در این کار بمیرم، به عشق محبوبم مرده ام!

 

شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) عارف و سالک طریق حق :

اغلب مردم ، اظهار می کنند که امام زمان (عج) را از خودمان هم بیشتر دوست داریم ، حال آنکه این طور نیست، زیرا اگر او را بیشتر از خود دوست داشته باشیم، باید برای او کار کنیم ، نه برای خود. همه دعا کنید که خداوند ، موانع ظهور آن حضرت را برطرف کند و دلما را با وجود آن مبارک ، یکی کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:49  توسط ا.اکبری  |